با توامای شریک قدیمیای سرگردان منای شبهایت تا سحر ترستا سپیده کورای صبحهایتتا غروب منفوربا توامای با نام مُلک نا آشناای لحظه هایتصد ها سال نیستیبا تواممن آمده ام با تو بجنگمیا میمیرم یا از تو می گیرمهر آنچه من و تو با هماز من گرفتیم
پ.ع.(هیرش)