چه کسی خندید از سر ذوق چه کسی گریست از سر لعن و چادری که بر سر زن غوطه ور بود صدای تو می آمد، آهنگین وکبوترانی که به وجد می آمدند از تکلمه صدای تو چادر تا چشمانت پائین آمده بود تو یا سیاهی جز چادر کسی را دیده نبود و صدایت آهنگ داشت هنوز که نوید خواست پروازی بود آنجا که کبوترها می ترسیدند بروند